تماس با نویسنده
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود
نویسنده وبلاگ
|
(8) |
حميد رضا بکرانی |
آمار وبلاگ
بازديد هاي ديروز : 1
بازديد هاي این ماه : 19
كل مطالب : 8
كل بازديد ها : 6802
ايجاد صفحه : 0.25
ثانیه
خبرنامه
غروب لحظه ها لحظه هاي با تو بودن چه زود گذشت لحظه هاي با تو ديدن و هيچ نگفتن چه زود گذشت حس عجيبي بود من و تو با هم و در کنار هم ولي جدا از هم چه حقيقتي در پس اين پرده بود که تو از بر ملا کردنش ابا داشتي و من براي جاودانگي اش لحظه شماري تو را چه مى شد اي دقيانوس زمان مرا با خود به کجا بردي صداي طرب وسازو آواز مى آمد اما من بي خبر پاک و خالص چون کودک خقته در آغوش مادر تو را نمي ستايم چون ستودني نيستي تو را نفرين نميکنم چون نابودشدني هستي مرا با خود کجا بردي اي يزيد زمان دلم آرام بود و صدايت در گوشم نجوا مي کرد ومن آرام اما چه صدادارغرور لحظه هايم را شکستي تو را دوست مي دارم هر چند لحظه هاي سکوتم را با نگاهت معنا نکردي برايت دعا مي کنم از درگاه آن ذات يگانه که همه محتاج دعاييم باشد باشد زماني که هر دو در پيشگاه ذات باريتعالي پاسخگوي چرا هاي ديروز و اماهاي فردا باشيم
عشقا با تو جونی دوباره می گیرم و این جون نا قابل را نثارعشق بی همتایت میکنم.
با تو دریا میشوم ابر می شوم نهایتش بارون میشم تا اشک غرور را زیر پات جاری سازم. بیا پیشم با من حرف بزن ارومم میکنی چون نیازم به نیازت زنده است.
بیا ای عزیزبی تو هیچ و با تو همه چیزم.بی تو کویر بی عشق با تو سبزه زار محبتم. دلم با صفای دلت اروم میشه این ارامش با گرمی صدات تا اوج بی نهایت پرواز میکنه.
مهربونا سرنوشتم به سرنوشتت گره خورده پس بیا با هم بسازیم این سرای ابدی را.
برای تو مینویسم توئی که دنیا یت به زیبائی اسمون بی کرانه الهه زیباییهاست .ای تک ستاره خیالی ام عاشقت میمانم تا زمانی که نفسم با نفس تو امیخته مهرنوش که هم اکنون در بین ما نیستند
عمق شب گم شده اي بودم
نه نوري نه ستاره اي مي تابيد
از همه کس خسته و گريزان بودم
اگر کسي غم نامه ام را مي خواند
اشکش همچون سيل جاري مي شد
تنها و خسته از خود هم گريزان بودم
از نامردان زخمها در سينه داشتم
از عشقهاي بيهوده زميني هم گريزان بودم
ولي در ان شب تاريک که گريان بودم
ناگهان نوري بر وجودم تابيد
در تنم جاني تازه دميده شد
به ان نور مطلق نگاهي کردم
چشمانم هيچ طاقت ديدنش را نداشت
انگار تنم ديگر خاکي و خسته نبود
حس کردم مي توانم پرواز کنم
اين سبکي و احساس همه اسماني بود
بله خداي مهربان من خاکي را بخشيده بود
من ديگر موجودي زميني و پوچ نبودم
حالا مي توانستم به خود افتخار کنم
من به خدا نزديک شده ام و با خدا مي مانم
من از عمق تاريکي شب به روزهاي نابي رسيده ام
فقط با خدا مي مانم
از زمين و زميني ها دل ميبرم
و هر لحظه براي پرواز ابدي اماده ام
من فريا د مي زنم
عشق ابدي فقط و فقط خداست
کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود
کاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج و دريا نبود
کاش بودي تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مينا نبود
کاش بودي تا زمستان دلم اين چنين پر سوزپر سرما نبود
کاش بودي تا فقط باور کني بعدتو اين زندگي زيبا نبود
از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش
براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، ميخواهم
سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه كم نشوم . تو مرا
به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز در اين راه
تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري . در راه عشقي پاك تر و صادقانه تر،
زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم
جدا نشدني است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي
آسمان خوشبختي ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به يادت با
گونه هاي خيس از دلتنگي ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس
كشيدم پس تو اي سخاوت آسماني من ...
|
...:::نشانه هاي عاشق شدن :::...
شما با افراد بسياري برخورد كرده و در تماس بوده ايــد، اما اخيـرا" بـا شـخـصـي روبـرو شـده ايـد كـه احـســـاس متفاوتي نسبت به وي داريد ولي مطمئن نيستيد كه او همان شخصي است كه دنبالش بوده ايد. براي رسيدن به جواب خود در اين قـسـمـت 10 عـلامـتـي كـه نـشـانميدهد عاشق او شده ايد را مي خوانيد.
نشانه 10
نامزد يا همسر قبلي خود را فراموش كرده ايد
معمولا" بعد از برهم خوردن يك رابطه تا زماني طولاني طرفين به يكديگر فكر مي كنند و اغلب به اين مي انديشند كه آيا راه درستي را انتخاب نموده اند يا خير. بسته به مدت زمان با هم بودن اين شك و ترديدها بيشتر نمايان ميشوند.
از زماني كه او را ديده ايد، ديگر فكر برگشت به نامزد پيشين خود را به سر راه نميدهيد و تمايلي به برقراري رابطه مـجدد نـداريد. فكر كنيد، نامزد قبلي شما ديگر مانند گذشته برايتان جالب نيست.
نشانه 9
نمي توانيد به او فكر نكنيد
فكر شما سـراسـر از يـاد و انـديـشـه او اسـت. بـي دليـل به فـكر شـما مـي آيد و از خود ميپرسيد كه آيا به اندازه نصف اندازه اي كه به او فكر ميكنيد، او به شما فكر ميكند؟ در شگفتيد كه در ذهن او چه ميگذرد يا حتي فكر تماس گرفتن با او به سرتان ميزند ( اما بدليل ترس از نپذيرفتن او از اين كار خودداري ميكنيد.)
اما وضعيت وخيم تر مي شود. با دوسـتان خـود بيرون ميرويد و به چيزي در ويترين مغازه نگاه مي كنيد و به اين مي انديشيـد كه او تـا چه اندازه به آن شيء بخصوص علاقه مند است .
اگر او آخرين چيزي است كه پيش از خواب به فكر شما مي آيد و اوليـن چيـزي اسـت كه بعد از بيدار شدن به ذهن شـما خطور مي كند - و حتي چندين بار روياي او را ديده ايد، ديگر لازم نيست ادامه اين مقاله را بخوانيد تا بفهميد عاشق شده ايد يا نه ( البته براي اطمينان بيشتر ادامه دهيد.)
نشانه 8
براي او اهميت قائليد
اگر عاشق كسي باشيد، دوست داريد هـمـه چـيز درمورد او بدانيد: اينكه او كيست؟ به چي فكر ميكند و چه چيز او را مي خنداند. به او و احساساتش واقعا" اهميت ميدهيد.
اگر بفردي علاقه حقيقي داشته باشيد،اگر او روز بدي داشته باشد و يا بخاطرموضوعي ناراحت باشد، شما نيز غمگين و پريشان ميشويد.
نشانه 7
شخصيت و خصوصياتش براي شما فريبنده و دلربا است
حركات او هنگام غذا خوردن، قدم زدن، صحبت كردن و همچنين عادتهايش در انجام كارهابراي شما شادماني فراواني به دنبال خواهد داشت.
او چيزهايي مي گويد كه باعث تمايزش با ديگران مي شود، و شما اين را دوست داريد. علتش را نمي دانيد ولـي دانـسـتـنـش نـيـز بـرايـتان اهـميتي ندارد. شما او را به همين صورتي كه هست دوست داريد.
نشانه 6
ارتباط تنگاتنگي با او داريد
شما نمي توانيد عاشق كسي باشيد كه با او هيچ تناسخي نداشته باشيد. اگر شمـا و او در يك طول موج قرار داشته، و عقايد مشابهي داريد،اين يك نشانه محكم محسوب ميگردد. هم فكر بودن در مسائل گوناگون، گرفتن تصميمات مشابه و يكسان حاكي از آن است كه ميتوانيد عاشق او باشيد.
نشانه 5
افراد ديگر، زياد به چشمتان نمي آيند
با اينكه ممكن است نتوانيد از براندازكردن يك زن (يا مرد) زيبا كه از كنار شما رد ميشود صرفه نظر كنيد، هنگاميكه عاشق باشيد، ديگر رادار شما براي رد يابي ديگران خوب كار نكرده و بقيه در مقايسه با فرد مورد علاقه شما جالب نخواهند بود. به علاوه مانند قبل تمايلي به گپ زدن با جنس مخالف نخواهيد داشت.
به تدريج احساس خواهيد كرد كه او تنها فرد مورد توجه شما در يك جمع است و كسي است كه به دنبالش بوده ايد.
نشانه 4
عاشق وقت گذراندن با او هستيد
اين مسئله اي واضح ولي در عين حال با اهميت است. شما به دنبال ديــدن او هستيد و مهم نيست كه هر دوي شما چه كار خواهيد كرد. اخيرا" قـدم زدن بـا او، زيـبا ترين راه گذراندن يك بعد از ظهر است. به علاوه وقتي كه از او دوريد، آرزو مي كنيد كه پيش شما بود.
نشانه 3
مطابق با ميل او رفتار ميكنيد
سعي مي نماييـد با اينكه برخي از كارها مثل رفتن به كتابخانه يا نمايـشگاه براي شما خوشايند نـيسـت، ولـي بـخاطـر خـواسـتـه او بدون جبهه گيري و مخالـفـت به انجام آنها ميپردازيد. متوجه خواهيد شـد كه خـود را با اميال و برنـامه هاي او وفــق داده و در موارد گوناگون همراهيش مي كنيد.
شب پر درد مرا میدانی
روز بی رنگ مرا می خوانی
برو دیگر تو فراموش کن این یاس غریب
برو در حلقه چشمان سیاهت اشک را همچون نگینی
که نحیف میخورد بر صدف سنگ دلت
یار من اشک شو و لحظه ای در سوگ دلم پنهان شو
ناگهان اشک شد،،، و زرد شد و،،، شرم شد
رفته است در دل من آه جدایی افسوس
رفته است در دل من آه جدایی افسوس
می روم دنیا برایت امن باد
می روم اینجا سکوتم مرگی ست
می روم اینجا تو را کم دارم
کودکی رویایی در سرایی خالی می دهد آزارم
نام او روراستی نام او بی تابی نام او تنهایی
یاد تو مرد عزیز دل من غم من مرد دگر در دل تو
آن سکوت و مهری که به تومی گفتم مرد در جان و تنم
وای از روزی که موعد برسد،،،، موعد پاسخ اشکم برسد
و کسی باشد که بگوید پاسخ به قطرات اشکم
ای ظالم امشب آوار رهایی مانده در جان تنم
چه کسی خواهد خواند قصه بی تابی
مرگ من با همه سادگی اش، مرگ من با همه خستگی اش
مرگ من دست بر دار مرگ من دست بردار
مرگ تو تاوانی بیش از این نیست گران بر دل درد
مرگ من می آید شب مرگی جانسوز
شب مرگی تنها
شب مرگی بی من
روح من مانده جدا سرگردان
بود نامی به دلم بود یادی به سرم که گذشت و دیگر
روبروی من بی کس منشین
تو برو دست بردار از من و از دل بی آزارم
گفته بودی نفرین گفته بودی نفرین
بر دل من آه مکن
گفته بودم آنشب که تو خود میدانی ،گریه ام باد دعای راهت
راه تو دور شد و روح من هم آمد
به گدایی محبت آنجا قلب من شرم شود و غرورم بر باد برود خاک شود
به گدایی اما نتوانم آیم
به سکوتی مرگبار دل من متهم است علتش در دل تو بی سبب است
جشن سوگند منو تو خالیست فصل سوگند هیاهو نپذیرد آری
برو در کنج قفس نام منو پر پر کن
برو در یاس شبت قلب مرا پرپر کن
گشته پر پر همه روزان قشنگ عمرم
جشن سوگند که ماندست خالی
چو حقیقت باشد جشن بی من بر تو
فصل سوگند هیاهو نپذیرد آری
جای بیگانه در آن جشن نباشد خالی
شاد باش شب تو شاد بود گر چه در دل شد غم ویرانی
روزهای قشنگ عمرم گشته افسرده ز دستت اما......
برو اما شب من بی تو شود نورانی
نور باران ،شب شعر شده رویایی
برو در کنج قفس نام منو پر پر کن
تا که هرگز نخورد لطمه بر آن عشق دروغت آری
| |||||||||||||||||
|
|
|
:: صفحات وبلاگ :: |
|
1 |
|
لینک باکس |
|
|



